تنبیه برای یک خطور نفسانی
32 بازدید
تاریخ ارائه : 2/26/2014 12:01:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

مرحوم انصاری همدانی قدس سره نقل نموده اند که:

حاج محمّد رضا ]ایشان همان ملا رضای همدانی، ملقب به کوثر علی‌شاه می‌باشند[ دارای مقام علمی بود و کتاب «الدُّرّ النَّظیم» و «مَفاتیحُ الابْواب» و بسیاری از کتاب‌های دیگر از مصنّفات اوست و در بروجرد ]ظاهرا همدان بوده است، نه بروجرد[ سکونت گزید. بروجردی‌ها به تهمت تصوّف، تمام اموال وی را غارت کردند و خود او را تنها از بروجرد بیرون نمودند. حاج محمّد رضا به شهر تبریز رفت و در آنجا مورد علاقۀ مردم واقع شد و در پای منبرش جمع کثیری حاضر می‏شدند. یک روز در بالای منبر که تمام مردم مجتمع و مستمع بوده و منظرۀ عجیبی داشت، در دلش خطور کرد که: این استقبال مردم تبریز، عوض آن اذیت‌های مردم بروجرد. ناگهان درویشی پر و پا بسته از در وارد شد و یکسره به‌سوی منبر رفت و آهسته در گوش حاج محمّد رضا چیزی گفت، و ظاهراً این بود که: بکنم آن کاری را که باید بکنم یا نه؟! حاج محمّد رضا گفت: بکن! درویش عمامۀ حاج محمّد رضا را به گردنش پیچیده، او را از منبر پائین کشید و از مسجد بیرون برد تَلافیا لِهذا الخُطورِ النَّفْسانی. این درویش را آقا سید علیرضا دکنی از دکن فرستاده بود و فرموده بود: فوراً به تبریز برو که یکی از دوستان خدا نزدیک است هلاک شود، او را نجات بده! و بدین طریق حاج محمّد رضا نجات پیدا کرد.

                        روح مجرد، ص: 382